غزل(آمده بود)

خرید بک لینک
دُوش به میهمانی من ؛ جانِ جهان آمده بود


خنده زنان و شادمـان ؛ آن دِلستان آمده بود

با ادب و فَضل و کمال ؛ آیتی ازحُسنِ جَمال


شُوریده و شیدا و مست؛از آسمان آمده بود


در پی دلجُــویی زِ من ، مُــوجِ گیسویش رها

شانه بــر زُلفِ چَمان ؛ سروِ روان آمــده بــود

بـــه تماشا گــهِ راز ؛ بـا دفتری از آیتِ عشق


نجوا کنان ونغمه خوان،ازکَهکِشان آمده بود

مَلَـکی از جنس بشر ، قاصـدی از سوی خدا


هم"شَمس"بود هم" قمر"از لامکان آمده بود

تندیسِ آن سلطانِ عشق ؛ بهرِ آرامش جـــان


مــاه روئی مهربــان ، آرامِ جــان آمــده بــود


ازچشمه ی جوشانِ عشق؛ تا سرا پرده ی دل


بـر پیکرِ بیجانِ من ؛ روحِ و روان آمــده بود

شعرِ "محقق " لنگری ؛ بر آسمان افـکنده بود


مُشک فِشان وگل فِشان؛با قُدسیان آمده بود

#عباس_محقق


برچسبها: وبلاگ غزل(زیر بیرون کنم)...

ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:55

صفحه بندی