یا که زِ خود رها شوم ؛آواره ی صحرا شوم
یا اینکه پنهانش کنم ؛ عشق به دل نهفته را
یا این که با خونِ جـگر ؛ ترک دیار خود کنم
یا وا گــذارمش به تو ؛ این جــگرِ سوخته را
ناله کنم فغان کنم ؛ از دیده خون جاری کنم
یا که زِ تو طلب کنم ؛ خونِ بناحق ریخته را
پنهان کنم راز تورا ؛ از خود کنم راضی تو را
یا بــکشم نازِ تــــو را ؛ یا ایــن دلِ آشفته را
دردِ تو رادرمان کنم؛لب های توخـــندان کنم
هم این کنم هم آن کنم؛غنچه ی نوشکفته را
به جان کشم جـفای تو؛ زِ دل بــرم وفای تــو
تو دانی و خــــدای تو ؛آب زِ جـــوی رفته را
درنظرم جمالِ تــــو ؛انـــدیشه ام وصال تـــو
خیالت آشفته کند ؛ چشم به خـواب رفته را
شِڪـــوَه مکن"محققا" ؛ دردِ تورا نیست دوا
مجنون طلب نمی کند؛ عُمرِ بـه بــاد رفته را
#عباس_محقق
ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال میکنید
برچسب: غزلبیرون, نویسنده: بازدید: 101