غزل(بیرون کنم)

خرید بک لینک
باید ز سر بیرون کنم ، مهر به دل نشسته را
یااینکه زنجیرش کنم؛این مرغ پرشکسته را

یا که زِ خود رها شوم ؛آواره ی صحرا شوم
یا اینکه پنهانش کنم ؛ عشق به دل نهفته را

یا این که با خونِ جـگر ؛ ترک دیار خود کنم
یا وا گــذارمش به تو ؛ این جــگرِ سوخته را

ناله کنم فغان کنم ؛ از دیده خون جاری کنم
یا که زِ تو طلب کنم ؛ خونِ بناحق ریخته را

پنهان کنم راز تورا ؛ از خود کنم راضی تو را
یا بــکشم نازِ تــــو را ؛ یا ایــن دلِ آشفته را

دردِ تو رادرمان کنم؛لب های توخـــندان کنم
هم این کنم هم آن کنم؛غنچه ی نوشکفته را

به جان کشم جـفای تو؛ زِ دل بــرم وفای تــو
تو دانی و خــــدای تو ؛آب زِ جـــوی رفته را

درنظرم جمالِ تــــو ؛انـــدیشه ام وصال تـــو
خیالت آشفته کند ؛ چشم به خـواب رفته را

شِڪـــوَه مکن"محققا" ؛ دردِ تورا نیست دوا
مجنون طلب نمی کند؛ عُمرِ بـه بــاد رفته را

#عباس_محقق


برچسبها: وبلاگ ؛ عباس_محقق ؛ خاطره ها ؛غزل؛ بیرون کنم غزل(زیر بیرون کنم)...

ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال می‌کنید

برچسب: غزلبیرون, نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 0:56

صفحه بندی