آمــــده ام به کوی تو ؛ نامِ تو را صـدا کنم
شبگردکوچه ها شدم ؛شاید تو را پیدا کنم
سراپای وجــــود من ؛غــرق تمنا شده است
نهاده ام سر به رهت ؛ تا چشم دل بینا کنم
غافـــل شــدم از یاد تو ؛بهانه کن مـرا شبی
این دل غفلت زده را ؛ دیوانه و شیــدا کنم
تو دانه دانه عشق را ؛ بسوی مــن روانه کن
من جرعه جرعه مثنوی ؛باچَشم تومعنا کنم
دعوتم کن مـرا شبی ؛به کــوچه باغ اطلسی
تا بوسه هــای آتشین ؛ مهمان آن لب ها کنم
هستم به امیــد شبی ؛ تو جـان جــانم شوی
مثنوی و شعر غــزل ؛ درگوش تو نجـوا کنم
آرزودارم شبی چـــون ؛ شانــه مهمانت شوم
با حلقه ی گیسوی تو؛ شب تاسحرغوغا کنم
قسم به عِطرِ مُوی تو"محقق"است وروی تو
نمی روم زِ کـــوی تو ؛ تا عهـد خـود وفا کنم
#عباس_محقق
ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97