امشب قلم یاری کند ، تا صُبح غُوغا می کنم
آتش به دل ها میزنــم ، وآنگه تماشا می کنم
امشب که مهمانِ منی ؛ دل را مَــده بر دیگری
هم شمع وهَم پروانه را ؛همواره شیدا میکنم
پرده برداراز رُخَت؛مست وخراب وسَرخُوشم
یک خُمره می نوشیده ام،اسرار هُویدا میکنم
ای مُطربِ صاحب نظر ،بر تارِ خودچَنگی بزن
آوازِ خوش سرمیدهم ، مجلس مُصفا می کنم
درکُوی عشق وعاشقی؛ دل را به بازی برده ای
امشب هزاران مثنوی ؛ با عشـق معنا می کنم
شب زنده داری میکنم؛ صبح تا سحر با یاد ِتو
غم را زِ دل وا می نهم ،عُقده زِ دل وا می کنم
بسیار گفتم من تو را ، گیسوی خود شانه مزن
آئیــــنه را بی تاب آن ، زُلــفِ چــلیپا می کنــم
کالای عشق آورده ام ، گـر تو خــریدارم شوی
در ڪـــوچه باغِ خاطره ؛ ولــوله برپا می کنم
صبر و تحمل می کـنم ؛ آزار و هم جُــورِ تو را
امشب دلِ دیوانه را ؛ سرمست و رسوا میکنم
با شعرِ خود" محقـقا " تو صیدِ دل ها می کنی
مـن جــان بلا گردانِ آن ، چَشمانِ زیبا می کنم
#عباس_محقق
ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 125