باز آمده ای؛غزل

خرید بک لینک

تو به سودای دلِ ؛غــم زده باز آمـــده ای

واله و شیدا شده ای؛بر سرِ ناز آمــــده ای

بوی گل آمد ازچمن؛گویا که تو غنچه دهن

به باغِ انتظارِ مـن ؛ با ســـروِ نازآمــــده ای

جان به فدای قدمت ،گرنکنم پس چه کنم

که تو شیرین دهـن از ، راهِ دراز آمـــده ای

بی قراری های دل با زلفِ تو پیوند خورد

بی خبر بردی و خون کردی و باز آمده ای

تــو که آتش زده ای دین ودل و سجاده را

در شگفتم که چرا سوی حـــجاز آمـــدهای

بالِ پــروازم شکستی ؛ خاطــرم آزرده شد

وین خـاطر آزرده را ؛ راز و نیــاز آمده ای

پی تاراج دلم آمده ای یا زِ درِ صلح و صفا

کشته گان ستمت را ؛ به فـــراز آمـــده ای

گُلشن رازِ " مُحقّق "سوخت در آتشِ عشق

بَخت خواب آلوده را،به خوابِ ناز آمدهای

#عباس_محقق


برچسبها: وبلاگ ؛ عباس_محقق ؛ خاطره ها؛باز آمده ای؛غزل غزل(زیر بیرون کنم)...

ما را در سایت غزل(زیر بیرون کنم) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 0:56

صفحه بندی